۱۳۴۸ دی ۱۱, پنجشنبه

خوانش ناما جعفری بر کتاب عصبانیت



عصبی که در دارالرحمه پوکید آرش نام داشت



برای یک سنوگراف ، خلق فضایی خیره کننده ازموادی معمولی یا عرضه فضایی شعری توسط شاعروتعطیلی خود،چالشی هیجان انگیزاست.شعرصرفاً جهشی نیست که به انجام برسیم بلکه حرکتی ست که درگذرازآن به تجربه می رسیم.آرش الله وردی درعصبانیت خود درمحلی ازمتروکی ذهنش ،فضایی می سازد که پُرازدینامیکالی شعریست.زمینه مشترک بین فضای اینستالیشن و اجرای کلمات موردعلاقه شاعر،ظرفیت به وجودآورداست که حرکت می کند.

  بیرون به سرعت می زنم

همیشه چندین ماه یک بارچندین بار فجیع می گردم

ازاطراف به کله ام انگشت می کنند

باکله می کوبم توی سرباران های خداوند

  شاعرتحریک پذیر،ناآرام وغالباً خطرناک است ونیازمندحمایت ازخویش توسط شعرش است .شعری که درهرجایی ممکن است اتفاق بیفتد.خیابان،کافه،زیرزمین،استادیوم،بیمارستان،زندان ، یک چادر یا اتاق پشتی یک قهوه خانه.یک فضای شعری به تجمعی عادی، اجازه تبدیل شدن به اجتماعی تک نفره که اینجا خود آرش است را باهویتی می دهد که می تواندسکویی باشد برای نیازآن به گفتن.

  سه:کوچکترکه می شوم

بیشترخودم راعذاب می دهم

موهای بیست سه ساله ام از اسیدقطرات خون کم اعلات سفیدند

باورنداری خوشکلکم؟

بیاگازبزن

تابترکم

من به تودروغ

غلط کنم

زیربارش توام،ای زردی،خستگی،تشنگی!





 الله وردی درعصبانیت فضایی دیگررا هم به وجودمی آورد که تشریفاتی ورسمیست که رویاهایش رابه رخ مخاطب می کشد.احتمالا.این رویاپردازی میدان ها وخیابان هایست که در خودآرش به وجودآمده است.

فضا جزء اساسی سنوگرافی ودراماتورژی است،آنجا که تجربه شعری مشاهده می گردد وشکل می گیرد.شعربا افزودن رنگ ،تصویردرکلمات ،پراز کنش می شودوازطریق خطاب مستقیم به مخاطب ومکالمه با وی ، توجه وی راجلب می کند.سنوگرافی شعری ، تجمعهای ناخواسته کلمات مخاطب راتشویق می کند که به فکرعصبانی شدن باشد.



 این منم    نخواهم توانست دوست دخترم راخوشبخت کنم

اوسایه ای بود که آفتاب شد

بزرگ شد

زیرا او با من دوست شده است

این ها را باید بدانی گالیور رستگار!

  

کلمات تبدیل به پس زمینه می گردندوآرش ،نه تنها کنارخودش بلکه روی مخاطب بازی می کند درحالی که جاذبه شعریش رانادیده می گیرد.این شایدیکی ازشیوه هایی آرش الله وردی باشد.اما ارتباطی به وجودمی آید که تجربه ای ارزشمندبرای سنوگراف هایی شعرهستند.سنوگرافی ، واقعیت بخشی به تصویرسه بعدی است،تصویری که درشعرهای مجموعه عصبانیت ، بخش ضروری آن است.



تف می ریزم

ناگاه بادمیاید

وتفم را می بردسوی آنان

وآنان به قهرالهی با ماشین هایشان به زیرخاک مکیده می شوند

اما زنده ها می ریزندروی سرم

من نبودم،بادبود به خدا،نزنید!

  

این تصویر،شامل یافتن فضای مناسب برای تلفیق است.اما این تصویر، درشعرتزیینی نیست ، بلکه تصویردیداری نیرومندی است که دنیای شاعران را که آرش با استفاده از ذهنش درفضا آفریده است،تکمیل می کندودرمتن نفوذمی کندوآن راتسخیرمی کند.شعرها(درباب ویزهای بیست سالگی/نام این شعرنیفتاده است/زندگانی یک بوکسور) فضا وسنوگرافی رابه خوبی توصیف می کنند.



یعنی وقتی بودکه داشتم فکرمی کردم

با این قیافه زشتم دارم به معشوقه های مرده ی بابای پدربزرگم فکرمی کنم

بایدآنهارالخت دربغلم ببرم بیرون برایشان ویراژبدهم تانیامده

سکس/فکراست/اماحیف که سکس تنها چیزی ست که دراین وضعیت خونی/فکرنمی کنم



هرچندتقدیم های آخرکتاب ونوع نوشتاریش من راعجیب به یادتقدیم ها کتاب ده مرده شهریاروقفی پور می اندازد.

منبع:  سایت سه پنج  


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر